گزارش نمایشگاه از آنجا که فراموشی

نویسنده: لیلا خدابخش | کیوریتور: سارا انواری | زمان رویداد: ۱۵ تا ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴

این رویداد از تاریخ ۱۵ تا ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در ساختمان کارستان (واقع در حوالی چهارراه ولیعصر تهران) برگزار شد. کیوریتوری این نمایشگاه بر عهده سارا انواری بود و آثاری از محمد شهاب اسلامی (دو مجموعه عکس)، محمدرضا حسینی یمک (فیلم مستند) و محسن تاشه (فیلم پرفورمنس) را به همراه یک آرشیو صوتی، کتاب‌ها و مستنداتی شامل عکس و فیلم در بر می‌گرفت.
تمرکز پروژه‌ی «از آنجا که فراموشی» بر پل سرخ بود، و پیش از هر چیز بازتاب مواجهه‌ای از آن که با تاریخ حذف‌شده هزاره‌ها و شیعیان غرب کابل نسبتی مستقیم دارد. در منطقه‌ای که مردمانش به‌طور تاریخی شهروند درجه‌دو محسوب می‌شدند و بار کشتار و برده‌داری را به دوش می‌کشیدند، پل سرخ میدان بازنمایی هویتی شد که از عرصه‌های نظامی، اقتصادی و سیاسی محروم مانده بود. این فضا امکان زیست فرهنگی را در دل ساختارهای تبعیض‌آمیز فراهم کرد و امروز، فهم آن برای درک روندهای حذف تاریخی ضروری است. برای نسل مهاجر بازگشته از ایران، پل سرخ صحنه‌ای برای مصرف فرهنگی و ساختن هویتی نو بود. کافه‌ها، کتاب‌فروشی‌ها و انجمن‌ها تنها فضاهایی جدید نبودند؛ بلکه ابزارهایی بودند برای بازتولید امکان زیست مدرن در دل بی‌ثبات. این مصرف فرهنگی نوعی مقاومت نمادین بود، تلاشی برای شکل‌دادن به طبقه‌ای فرهنگی مبتنی بر سواد و هنر، نه قدرت سیاسی.

پل‌سرخ اما معنایی فراتر از تجربه زیسته هزاره‌ها در کابل نیز دارد و همین معناست که کیوریتور پروژه، سارا انواری را در جایگاهی قرار می‌دهد که به گردآوری روایت‌های آن علاقمند شود. این پروژه از نسبتی شخصی آغاز شد؛ از پیوندی که به قول سارا برای او «نه یک موضوع پژوهشی، بلکه رابطه‌ای پیچیده میان تجربه‌ای زیسته و جغرافیایی تجربه‌نشده بود. پل سرخ، بخشی از شهری که هرگز در آن قدم نگذاشتم، برای من یک «اکنون» پررنگ است؛ لحظه‌ای معلق میان امید و انهدام، میان میل و سکوت. روایت‌هایی که از پل سرخ گرد آوردم، شبیه نزدیک‌ترین تجربه‌ام از فضا، فرهنگ، دوستی و فروپاشی می‌ماند. در سفر ذهنی‌ام به این مکان نادیده، صدای کسانی را شنیدم که سرگذشتشان شبیه ماست، اما زبان روایت از آنان دریغ شده. برای من، پل سرخ نشانی‌ست از میل به ساخت آزادی در محیطی ناامن و بی‌ثبات، و همزمان یادآور خاموش شدن تدریجی همین میل معصوم زیر فشارهای ساختاری متقاطع.»

این نمایشگاه که از تاریخ ۱۵ تا ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در ساختمان کارستان (واقع در حوالی چهارراه ولیعصر تهران) برگزار شد، به عنوان سرآغاز یک پیوستار بلندمدت، تلاشی بود برای ساختن یک قاب برای دیدن؛ روایتی که تاریخ معاصر را نه خطی مستقیم، بلکه چون مجموعه‌ای از رویاهای ناتمام، تجربه‌های حذف‌شده از حافظه رسمی و صداهای سرکوب‌شده می‌خواند. زیرا جغرافیای در معرض فراموشی پل سرخ را باید ثبت و حفظ کرد، نه روی نقشه یا در کتاب‌های تاریخ، که درون خودمان. انواری می‌گوید: «نجواهای ناپرسیده و ناشنیده ساکنان پل سرخ، صدای سرکوب‌شده من را چنان تداعی می‌کند که حالا بهتر می‌فهمم چرا و چگونه زیست من با زیست نسل‌هایی گره خورده که فارغ از ملیت، در ایران زندگی کردند، درس خواندند، کار کردند، بزرگ شدند و بی‌صدا حذف شدند. غیابشان، مانند حضورشان، بخشی از زندگی من و ما است.» به همین علت ستون اصلی اولین رونمایی از این روایت بر این پرسش استوار شد: وقتی تنها نشانه‌هایی پراکنده از یک تجربه باقی مانده‌اند، چه سازوکارهایی مشاهده‌گری را ممکن می‌کنند؟
اگر حافظه آخرین چیزی باشد که برای احضار یک جغرافیای از دست‌رفته باقی بماند، این نمایشگاه تلاشی بود برای به‌خاطرآوردن پل سرخ؛ که امروز نه فقط محله‌ای در کابل، بلکه تکثیری از فضاهای امید و فقدان در جای‌جای جغرافیای خاورمیانه است.

این پروژه که امتداد آن باعث تشکیل وبسایت حاضر هم شده است، تلاشی برای ساخت یک آرشیو زیسته است؛ آرشیوی که نه رسمی است، نه کامل، و نه بی‌طرف. تلاش نمایشگاه« از آن‌جا که فراموشی...» بازنمایی تجربه حذف‌شده راویان، هنرمندان و فعالان فرهنگی پل سرخ بود که با گردآوری مجموعه‌ای از مصاحبه‌ها، عکس‌های شخصی، خاطرات و صداهایی که در حافظه رسمی جایی نیافتند یا خیلی زود از آن پاک شدند. غیاب فیزیکی بسیاری از راویان خود به بخشی از فرم روایت تبدیل شد؛ غیاب به‌مثابه حضور دیگری. این نمایشگاه پل سرخ را چون جغرافیایی زنده احضارکرد: فضایی میان رؤیا و سقوط، میان اشتیاق و فرسودگی، میان صدایی که شنیده نمی‌شود و حضوری که همچنان ادامه دارد. اما این روایت از تاریخ تنها به گذشته نگاه نمی‌کند. در ساختار نمایشگاه، مخاطب نیز دعوت می‌شد تا خود نیز بخشی از فرآیند آرشیوسازی باشد: پرسش‌هایی که به مخاطب سپرده می‌شد، تأملاتی که در ذهنشان شکل می‌گرفت، و حتی صداهایی که ممکن بود در پاسخ زاده شوند. این حضور مشارکتی، ادامه همان رویکردی است که پل سرخ را زنده نگه داشت: ساخت جمعی معنا، خاطره و میل و فقدان.آرشیو دوم و زنده.
این نمایشگاه بر پایه‌ی یک آرشیو غیررسمی و زیسته شکل گرفت؛ آرشیوی که نه در نهادهای رسمی بایگانی شده و نه در روایت‌های تاریخی غالب جایی دارد. هدف ما نه بازسازی تاریخ، بلکه ساختن امکان‌هایی برای دیدن دوباره‌ی تاریخ است. در آن روایت، غیاب و حذف هم نمایش داده شدند، و هم خود به بخشی از زبان نمایشگاه‌ها بدل گشتند. در این چیدمان، «حضور» صرفاً فیزیکی نبود. با آن‌که بسیاری از راویان، هنرمندان و چهره‌های فرهنگی پل سرخ در صحنه غایب بودند، صداها، تصاویر، خاطرات و چهره‌های‌شان همچون یک جریان نامرئی در فضا جاری بود. مخاطب با قدم زدن در فضای نمایشگاه، با چیزی میان حضور و غیاب روبه‌رو می‌شد؛ حضوری از راه دور، از لایه‌ی دیگری از زمان و مکان.
حرکت مخاطب در فضای نمایشگاه آزاد بود. در برخی نقاط نمایشگاه، مخاطب دعوت می‌شد که مکث کند، بخواند، گوش دهد، یا حتی در ذهن خود چیزی را کامل کند. این چیدمان مشارکتی بود، چون قرار نیست تاریخ را فقط تماشا کنیم؛ باید به آن فکر کنیم، با آن مواجه شویم، یا حتی، در خلأ آن بایستیم.
آثار هنری، پرتره‌ها، صداها و اسناد، در کنار هم، چشم‌اندازی از تولیدات فرهنگی پل سرخ می‌سازند؛ از کافه‌ی تاج‌بیگم تا انجمن ادبی درّ دری و نشر دانش. بسیاری از این فضاها توسط جوانانی شکل گرفت که از مهاجرت به وطن برگشته بودند، و می‌خواستند با زبان هنر, خواندن و گفت‌وگو، سهمی در ساختن آینده داشته باشند. بازنمایی این تولیدات، بخشی از مبارزه‌ی آن‌ها با طرد و سکوت تاریخی است.
هر بند از این نمایشگاه، یک برش روایی از پل سرخ بود: از شکل‌گیری فضای فرهنگی در آن، تا لحظات فروپاشی و مهاجرت. این‌ها نه روایت‌های رسمی، که خرده‌روایت‌هایی هستند از کسانی که دیگر در آن فضا نیستند. پرتره‌های شهاب، پرفورمنس محسن، فیلم رضا، عکس‌ها، نوشته‌ها و کتاب‌ها، مکملی هستند تا تصویر گمشده‌ی پل سرخ را دوباره پدیدار می‌کنند. اما این ساختار، تنها بازخوانی یک آرشیو نبود. بلکه دعوتی بود به ساخت یک آرشیو دوم: از چشم مخاطب.

امتداد آرشیو؛ دعوتی به ساخت آرشیو دوم از چشم مخاطب

در انتهای نمایشگاه، به هر مخاطب مجموعه‌ای از پرسش‌های شخصی و مکاشفه‌گر داده می‌شد؛ پرسش‌هایی که او را دعوت می‌کرد به یادآوری، مقایسه، و ثبت تجربه‌ی زیسته‌ی خود در مواجهه با این نمایشگاه. این برگه می‌توانست بخشی از آرشیو زنده‌ی آینده باشد؛ چیزی که روایت‌ها را به اکنون ما پیوند می‌زند. این سازوکار، بیش از آنکه بازخوانی یک گذشته باشد، بازسازی دستور زبان دیدنِ تاریخ است. دعوتی است به نگاه‌کردن، با فاصله، با دقت، و با پرسش‌مندی و در نهایت، مشارکت در ساختن آرشیوی دیگر، از زاویه‌ی مخاطب. تلاشی برای تشکیل یک آرشیو زیسته؛ آرشیوی که نه رسمی است، نه کامل، و نه بی‌طرف. شما می‌توانید فرم مکاشفه‌گر را حتی پس از اتمام نمایشگاه نیز از طریق دکمه‌ی زیر امتداد ببخشید:

هنرمندان و تیم پژوهش

با مشارکت هنرمندان: محمدشهاب اسلامی، محمدرضا یمک، محسن تاشه
گردآوری و پژوهش: سارا انواری
طراحی صدا: مهدی بهبودی
تدوین آرشیو صوتی: بهناز حبیبی‌نیا، مهرداد فرشی احمدی
پشتیبانی متنی: لیلا خدابخش طراحی گرافیک: امیرعلی قاسمی

با روایت‌هایی از

حسن آذرمهر، احمد امامی، طارق قاسمی، صادق ناصری، حسن نوری، محمد آقا ذکی، نیلوفر لنگر، مختار وفایی به همراه روایت‌ها و صداهای بی‌نام و نشان محله پل سرخ کابل

اطلاعات بازدید و تقدیر

زمان: ۱۵ تا ۱۹ دی ۱۴۰۴ (ساعت بازدید: هر روز ۱۶ تا ۲۰ - شنبه‌ها تعطیل است)
نشانی: تهران، خیابان خارک، نبش شهریار، ساختمان کارستان، شماره ۵۰
با تشکر و قدردانی از همراهی: امید احمدی‌لاری، شهاب آگاهی، مجتبی امینی، رشید بحیرایی، شاهین پیمانی، امیرحسین دزفولی، آرش دهقانی، نیما دهقانی، سامان خسروی، ندا ظرف‌ساز، مریم کوهستانی، نوید گوهری، علی عبدی، مریم کتان، مریم نیازاده